نعیمه سمیری، کارشناسارشد مرمت بناها و بافتهای تاریخی، در یادداشتی نوشت: گاهی تاریخ در سکوت روایت میشود؛ نه در کتیبهای سنگی، نه در کاشیهای فیروزهای یک مسجد بلکه در آجرهایی که یک قرن آفتاب خوزستان را تاب آوردهاند و آهنهایی که هنوز بوی نفت، بخار و کار را در خود حفظ کردهاند. تلمبهخانه دارخوین از همین جنس است؛ بنایی که تاریخ را نه با واژه،بلکه با ماده روایت میکند.
این مجموعه که در سالهای ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۰ میلادی (۱۲۹۸ خورشیدی) به دست شرکت نفت ایران و انگلیس در مسیر خط لوله انتقال نفت مسجدسلیمان به پالایشگاه آبادان ساخته شد یکی از کهنترین یادگارهای صنعت نفت ایران است؛ اثری که در سال ۱۳۸۶ در فهرست آثار ملی ایران جای گرفت و امروز نه فقط یک تأسیسات صنعتی بلکه بخشی از حافظه تاریخی این سرزمین به شمار میآید.
اما دارخوین را نباید تنها با کارکرد فنی آن شناخت. اینجا شهری کوچک در دل صنعت بود؛ چهار «لین» کارگری، یک لین کارمندی، سینمای تابستانه و زمستانه، مدرسه، باشگاه، درمانگاه و فضاهای خدماتی گواه آن است که صنعت نفت تنها نفت استخراج نمیکرد بلکه شیوهای تازه از زیستن، کار کردن و ساختن جامعه را نیز به جنوب ایران آورد.
با این همه، آنچه تلمبهخانه دارخوین را از بسیاری بناهای صنعتی متمایز میکند پیوند شگفتانگیز معماری و مهندسی است؛ گفتوگویی خاموش میان آجر و آهن. ساختمانهای مرتفع آجری، با پنجرههای بلند قوسی، آجرچینیهای دقیق و تناسبات استوار، یادآور معماری صنعتی انگلستان در قرن نوزدهماند؛ معماریای که زیبایی را نه در تزئین بلکه در صداقت سازه جستوجو میکند. در برابر آنها، دیگهای بخار، پمپهای عظیم، دودکشهای سربرافراشته، مبدلهای حرارتی، شبکه بیپایان لولهها و سازههای پرچشده فلزی ایستادهاند؛ همچون اندامهای تن صنعتی که روزگاری نبض اقتصاد ایران را به حرکت درمیآوردند.
اینجا آهن، سرد و بیجان نیست بلکه روح دارد. زنگار بر تن فلزها، همانقدر معنا دارد که ترک بر دیوار یک بنای کهن. هر لکه زنگ، هر رنگ فرسوده، هر پیچ و پرچ، نشانی از هزاران ساعت کار، گرمای کورهها، صدای ماشینها و عبور انسانهایی است که بیهیاهو، تاریخ معاصر ایران را ساختهاند.
اگر در معماری سنتی، آجر مأمن انسان است، در دارخوین آجر پناهگاه ماشین شده است. دیوارها نه برای نمایش که برای نگهداری قلب تپنده صنعت برپا شدهاند و همین صداقت، به آنها شکوهی ماندگار بخشیده است. در اینجا، آجر و آهن در تقابل نیستند؛ به وحدت رسیدهاند. گویی آجر، جسم بناست و آهن، روح آن.
شاید راز زیبایی میراث صنعتی نیز همین باشد؛ زیباییای که از دل کار متولد میشود. زیباییای که در آن، نظم لولهها همان اندازه چشمنواز است که قوس یک ایوان تاریخی؛ قامت دودکشها همان اندازه باشکوه است که منارهای کهن و ضرباهنگ تکرار پنجرههای آجری، همان موسیقی خاموشی را مینوازد که زمانی صدای موتورهای بخار آن را کامل میکرد.
تلمبهخانه دارخوین تنها روایتگر صنعت نفت نیست؛ روایتگر زمان است. زمانی که بر آجرها نشسته، در آهن نفوذ کرده و در سکوت ساختمانها خانه کرده است. این سکوت، خاموشی نیست؛ سکونی است که هنوز صدای حرکت را در خود پنهان دارد.
سالهای دفاع مقدس نیز لایهای دیگر بر هویت این مجموعه افزود. دارخوین از ایستگاهی صنعتی به قرارگاه و پادگانی نظامی بدل شد و پس از جنگ، فضای اصیل و ماندگار آن به لوکیشن فیلمهای دفاع مقدس تبدیل شد؛ گویی این بنا، هر بار با نقشی تازه، حافظ بخشی از حافظه جمعی ایران بوده است.
از منظر زیباییشناسی، تلمبهخانه دارخوین تنها مجموعهای از ساختمانها و تجهیزات نیست؛ چشماندازی است که در آن آسمان آبی خوزستان، قامت دودکشها، بافت گرم آجر، زنگار آهن، انعکاس سازهها در حوضچههای آب و خطوط موازی لولهها، ترکیبی کمنظیر از هنر و فناوری را پدید آوردهاند. اینجا صنعت، بیآنکه بداند، معماری آفریده و مهندسی، ناخواسته به هنر تبدیل شده است.
در عرفان ایرانی گفتهاند: «هر ذرهای آیتی از حقیقت است.» اگر چنین باشد، هر آجر این بنا نشانی از اراده انسان برای ساختن است و هر قطعه آهن آن شهادتی بر تلاش، رنج و امید نسلهایی که آینده ایران را با دستان خود شکل دادند. دارخوین بیش از آنکه کارخانهای خاموش باشد، خانقاهی برای کار است؛ جایی که نیایش، نه با کلمات بلکه با حرکت چرخدندهها، بخار دیگها و تپش پمپها معنا مییافت.
شاید از همین روست که تلمبهخانه دارخوین امروز نیز با وجود خاموشی ماشینها، زنده است. زیرا روح بنا در کارکرد آن خلاصه نمیشود؛ در خاطره، در اصالت و در پیوند انسان با آفرینش نهفته است. اینجا آجر و آهن، دیگر مصالح ساختمانی نیستند؛ واژههایی هستند که تاریخ، صنعت، معماری و هویت یک ملت را روایت میکنند.
و شاید رسالت میراث فرهنگی نیز همین باشد؛ شنیدن صدای خاموش بناهایی که هنوز، پس از یک قرن، داستان انسان، کار و امید را برای آیندگان بازگو میکنند. تلمبهخانه دارخوین، در این معنا، تنها یک اثر تاریخی نیست؛ تجلی روح صنعت در کالبد معماری و یادآور این حقیقت است که گاهی زیباترین نیایش انسان، نه در سکوت محراب بلکه در آفرینش، ساختن و آبادانی یک سرزمین متجلی میشود.
انتهای پیام/

نظر شما